تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۹
رهبری انقلاب فرمود من را هم قبول ندارید پای صندوقها بیایید. رهبری از حق خود گذشتند چون ایمان داشتند که اول "حضور " مردم است که این انقلاب را نگه میدارد و بعد "انتخاب " آنها.
اما در همان ایام، بازیگران صحنه انتخابات درباره مشارکت مردم چه نظری داشتند؟ آیا حاضر بودند از حق خودشان بگذرند اما مشارکت بالا رود؟ نه در "جلوتهای رسانه ای " بلکه در "خلوت "شان اگر کسی را دعوت به حضور در انتخابات میکردند اما آن فرد حاضر نبود به جریان متبوع آنها رأی دهد، بازهم برای حضورش پای صندوق رأی اصرار میکردند؟ پاسخ به این سؤال ملاک خوبی برای صداقت است؛ هرجریانی به "وجدان سیاسی " خودش رجوع کند.
مردمگرایی شعار و لقلقه زبان اهل سیاست نیست. مردم و نقش مردم ریشه در الهیات و فلسفه توحیدی ما دارد. برای همین نیز امام وصول از "کثرات خلق " به "وحدت خالق " را هموار و سهل میدانند. تا آنجا که میفرماید:"تا نفس میکشم به شما خدمت میکنم " این نگاه متعالی به مردم کجا و شعارهای دروغین دموکراسی در غرب کجا. مردمسالاری دینی روح این انقلاب است. چنین تعابیر بلندی است که رهبری میفرمایند: "هرجا مردم میآیند دست خدا هم هست." و یا "خدا را میبینم و به مردم اعتماد میکنم." هر کس و هرجریانی از این ساحت انقلاب فاصله بگیرد بدون شک زمین میخورد.
انتخابات تمام شد. منتخبین مردم مشخص شدند. هر گروهی به وجدان سیاسی خودش مراجعه کند ببیند چه نگاهی به مردم دارد. پیروز رقابت با خود فکر کند اگر شکست خورده بود باز هم در مدح مردم میگفت؟ شکست خوردگان انتخابات ببینند در مورد رأی مخالف مردم چه فکر میکنند؟
طی این چند روز حرفهایی "پراکنده و نادر " اما تلخ شنیده شد که به سبب خلجانش در دل ناقلانش پنهان نماند و به زبانها کشیده شد. اینکه تحلیلهایی ازاین دست کردند که "مردم ما از آرمان و ارزشها دور شدند که ما شکست خوردیم." یا "سبک زندگیشان غربی شده است که به رقبای ما اعتماد کردند "و حرفهای دیگر از این دست.
این حرفها ناشی از ۲ اشتباه اساسی است. اول عدم اعتماد واقعی به اکثریت بی رنگ مردم؛ و دوم یکی پنداری جریان متبوع سیاسی با آرمانهای انقلاب. اتفاقاً مردم ما اهل آرماناند؛ فقط به هزار و یک دلیل به یک جریان سیاسی اعتماد نکردند.
رهبر انقلاب تعبیر بسیار زیبا و لطیفی درباره خانمهای کم حجاب دارند؛ چنانچه در دیدار با روحانیون فرمودند کم حجابی اگرچه نقص است اما نه دل، بلکه جان او دلباخته این آرمانهاست.
آرمانهای این انقلاب شعارهای ساختگی امروز و دیروز و این و آن گروه سیاسی نیست. ارزشهای ما ریشه در فطرت این مردم دارد، ممکن است غبار بگیرد امااز بین نمی ورد. استکبار ستیزی ریشه در ظلم ستیزی آنها دارد و دوست داشتن مستضعفین را از فطرت عدالت جویشان گرفتهاند. مگر با "عرفی شدن " و "غربی گرایی " فطرت تغییر میکند؟
مساله این است که تنها رأی این مردم، همراه با یک گروه سیاسی نشده است. این شکستها نتیجه کم کاری و اهمالهاست که بجای توجه به دل آرمانگرای آنها و دلباختگیشان به ارزشها، از متن مردم فاصله گرفته شد تا سلب اعتماد شود.
شکست سیاسی یک گروه را به پای انحراف مردم از آرمانها گذاشتن، نهایت کج سلیقگی است، نهایت کفران نعمت و قدرنشناسی است. این مردم همانهایی هستند که چند سال پیش به یک گروه دیگر سیاسی رأی دادند. این مردم همانهایی هستند که در تمامی مراسمهای مذهبی و معنوی شهر حضور هنگامه ساز داشته و دارند.
مشکل بدفهمیهاست. مشکل از آنجایی است که حضور شورآور مردم در تشییع جنازه شهدای غواص را به حساب حمایت از یک جریان سیاسی گذاشتیم. افتخار حضور گسترده مردم در راه پیمایی ها را خرج یک گروه سیاسی کردیم. اعلام برائت آنها از استکبار را پای شعارهای سیاسی یک حزب نوشتیم. طبیعی است که امروز رأی مردم را باور نکنیم و تفسیر و تأویل بر انحراف کنیم.
راه پیروزی و نصرت کنار مردم بودن است. آنها که شکست خوردند به بازگشت فکر کنند و آنها که پیروز شدند به مراقبت؛ که قدرت نشینی، آنها را از مردم دور نسازد.
مردم تهران تنها برای پایداری و پیشرفت کشور پای صندوق آمدند و با اتکا به همه آرمانهایشان به یک گروه اعتماد کردند، انشاالله که منتخبین مردم با قدرشناسی خاضعانه، تمام همتشان را خالصانه خرج این مردم و آرمانهایشان سازند.
- - , .
برچسب:
نویسنده: خنجی