

زندگی و جنگ در سوریه

بقایای خودرویی که چندی پیش در منطقه ریف حلب منفجر شده بود.

بچههای سوری از جنگ نمیترسند

آمین ، ضحی، سندس و ریم خواهرانی که در روزهای اول حضور من در شهرشان احساس غریبی میکردند و میترسیدند اما بعد از چند روز با همدیگه دوست شده بودیم و یکی از سرگرمیهای آنها این شده بود که از آنها عکس بگیرم و عکس خود را تماشا کنند. مردم این منطقه به نسبت به عکسبرداری حساس بودند؛ چون گمان میکردند داعش خودشان یا فرزندانشان را از طریق این عکسها شناسایی کرده و به آنها آسیب میرسانند. جیبهای من همیشه پر از شکلات بود و برای اینکه اعتماد این بچهها را جلب کنم، روزها میگذشت و من فقط با آنها بازی میکردم.


نیروهای مجاهدی که شبها مجبور بودند تا صبح بیدار باشند و کشیک بدهند. در جنگ سوریه از لبنانی گرفته تا پاکستانی و ایرانی و افغان و ... در کنار هم برای دفاع از حرم میجنگند. کلمه «امت واحده» را به خوبی میتوان در سوریه درک کرد. نکته جالب در رزمندههای جنگ سوریه احترام به جنازههای تکفیریها بود و برخلاف آنها که به پیکر شهدا بیاحترامی میکردند، این رزمنده ها جنازه های تکفیریها را دفن میکردند.

عکس رهبری؛ پرفروشترین کالا در سوریه

فروش عکسهای رهبران اسلامی ایران و لبنان و اسد در منطقه زینبیه

حمایت از بشار اسد در دیوار نوشته های ریف حلب. بیشتر مردم سوریه از سنی و شیعه و کرد و دیگر اقشار مردم، بشار اسد را دوست دارند و حتی به گفته بعضی از آنها پیش از شروع جنگ به او علاقه داشتهاند.

ورودی شهر حلب؛ ابتدای شهر آنقدر ویرانیها زیاد است که باورپذیر نیست که در این شهر زندگی جریان دارد.

نفوذ و علاقه مردم سوریه به فرهنگ ایرانی

مردم و رزمندگان سوریه خیلی دوست دارند از اوضاع ایران و موضع آن نسبت به خود باخبر شوند؛ اما وقتی رسانه عربی موثقی پیدا نمیکردند ناچار از دیگر رسانههای خارجی خبرها را پیگیری میکردند و همین باعث میشد که گاهی شک کنند و از من به عنوان یک ایرانی بپرسند آیا ایران مثل بقیه کشورها ما را معامله میکند؟ که من پاسخ میدادم مگر فلسطین را معامله کردیم؟ همه سخنان رهبری را دنبال میکنند و همه در گوشیهایشان خطبههای عربی آقا را دارند و بارها آن را گوش دادهاند و حتی برخی از حفظ هستند!


برخی از رزمندگان گاهی از ابتدای جنگ سوریه خانوادههای خود را ندیدهاند و حتی پس پیروزی نبلالزهرا هم باز نتوانستند به خانههای خود برگردند و باید در خط مقدم باقی بمانند.

بازگشت رزمندهها به شهر خود

مادر و پسری از نبل الزهرا که پس از چهار سال دوباره همدیگر را ملاقات میکردند. اهتزاز پرچم ایران و مداحی میثم مطیعی، فضای شادی پس از پیروزی را ایرانی کرده بود!


عراق از لنز دوربین
رزمندهای که سربند دارد برادرش جلوی چشم او شهید شده و دوستش اورا دلداردی میدهد. در این مواقع این دیالوگ فیلم آژانس شیشهای را به چشم میدیدم: «تو میدونی گردان بره، دسته برگرده، دسته بره، نفر برگرده یعنی چی؟»
در سوریه و عراق داعش ستون های پل ها را منفجر میکنند تا اگر روزی دوباره منطقه به دست نیروهای مجاهد بازگشت به هیچ وجه نتوانند از پل ها استفاده کنند.
خط مقدم در عراق
منطقهای که در انتهای تصویر نور دارد، شهری است که در محاصره داعشی ها در منطقه حمرین است.
برچسب:
نویسنده: خنجی