
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۱۵
شما می توانید کتاب « هندوی شیدا » را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب آنلاین خریداری کنید.
نویسنده و کارگردان هنرهای نمایشی، سعید تشکری، در رمان هندوی شیدا عشق و اعتقاد را تعریف میکند.عشقی را که عبارت است از «از کف دادن» و نه «به کف آوردن»؛و اعتقادی را که بهایی گزاف دارد و باید عاشقانه و از روی رضای کامل پرداخت. بهایی که کمترینش «خود» است و «خودیّت». عشق و اعتقاد در هندوی شیدا،در نهایت به هم میپیوندند و تشکری به ما مینمایاند که این دو،سنخ و جنس و جوهرشان یکیست،یا بهتر بگوییم: عشق ابتداست و باور،انتها.آن مقدمه است و این،شرح. آن صورت مسئله است و این پاسخ و راه حل. آن راه است و این مقصد. و این نگرش فلسفی دیرینه، که در فرهنگ ایرانی چه پیش و چه پس از اسلام، اساس و زیرساخت بینش و تفکر و پایهی شناخت چیستی خلقت و چرایی زندگیست، و رنگ خویش را به هر آیین و فرهنگ که به جبر یا اختیار به این سرزمین راه یافته، داده است و با آن هر فرهنگ و آیین وارده را غنا بخشیده است، در قالب داستانی اکنونی و اینجایی با آدم هایی اینجایی و اکنونی به خوبی و روشنی تبیین شده و به مخاطب انتقال داده شده است.
هندوی شیدا» داستانآدمهایی ست که علیرغم اینزمانی و اینمکانی بودن،متعلقند به هر زمان و مکان.آدم هایی در جستجوی اصل و ریشهی خویش،که در تب و تابِ «شدن»اند و نه خشنود از «بودن»،و این تب و تاب ممکن است آنان را به راههای نارفتهی ناصحیح هم بکشد،اما چون سمتِ قبلهنمای جانشان به سوی نیکوییست،از هدایت بهرهمند میشوند و سرانجام به برکت آن،راه و مقصد حقیقی را مییابند.در وجود ناصر و پروین این رمان،برخی از مشخصات اصلی زوج های عاشق ادبیات غنایی عمیق و اندیشمندانهی فارسی را نیز مشاهده میتوان کرد که این نشانهی اشراف نویسنده به آن ادبیات و اندیشهی متعالیش است. بهعنوان مثال «خسرو» را با تغافل و خودبینی و تکبر اشرافمنشانهاش در قیاس با «شیرین» با همه فرهیختگی و استقلال شخصیتش، باورمندی اصیلش، مهر ناب و آتشین آمیخته به حیا و نجابتی ذاتی،که بر کجروی خسرو فایق میآید و سمت صحیح خوب بودن را بر او مکشوف میکند.اما در وجود ناصر «فرهاد»ی اصیل نیز هست که پروین آن را بر خود و ناصر مکشوف میسازد.
همچنین شبیه زنان ادبیات غنایی داستانی ما که از نگرش ناب و شخصیت پیراستهی برساختهی مهر و پاکبازی، عاطفهی عمیق و اعتقادی غیرمدعیانه به فلسفهی زیست و بنیانهای اخلاقی برخوردارند، پروین «هندوی شیدا» نیز چنین صفاتی را به کمال دارد ،و این حرمت همیشگی سعید تشکریست به زن و شخصیت زنان،که در این اثر نیز با برجستگی تمام،جلوه دارد.از سویی پروین از سرچشمهی زلال و پاک عشق حسینی هم سیراب شده است،که این، وجهی عمیقتر و وسیعتر به شخصیتش میبخشد،که او را برای خواننده هرچه جالبتر میسازد. وجود چند زن با شخصیتهای متفاوت در رمان، هم مانع اغراق و شعاریشدن این احترام به زن میشود،و هم در قیاس با آنان، احترام مخاطب به شخصیت بلند و ارزشمند پروین افزونتر میگردد؛ «مامان طلا» یا طلعت، مادر ناصر که فاقد ابعاد پروین و مادرش «بیبی نرگس» است و مسبب نامکشوف ماندن ابعاد اعتقادی بالقوهی ناصر،«تینا» زنی مطلّقه و دارای فرزند که خلأ جدایی از همسر و فرزند را با فریب ناصر که سادهلوحانه عاشق او شده است پر کرده و چون به تأهل برمیگردد،به بهانهی سفر به خارج ناصر را در خلأ رها میکند، خواهران متأهل ناصر که علیرغم زندگی در خانوادهای مذهبی، به دلیل سوق به ظواهر و آداب غیراصیل، شناختشان از زندگی، عشق و اعتقاد، چندان عمیق نیست.
اما پروین کیست؟ فرزند جانبازی بیادعا و عمیقاً معتقد که خانهاش را وقف سیدالشهدا و آداب ساده و اصیل مربوط به ایشان کرده و برآن نام «خیمه» نهاده است. پدری که اکنون نیست، و همسرش بیبی نرگس و دخترش پروین خیمهداری را بهعهده دارند و پس از مرگ عاشقانه و زیبای بیبی بر مزار مردش، که از تأثیرگذارترین فرازهای رمان است، خیمهداری را دختر بهتنهایی عهدهدار میشود. او دختریست سخت باورمند و دارای شناخت دقیق و فلسفه زیست متعالی، و نیز آشنا به مسایل و تکنولوژی روز، و فعال در امور فرهنگی، با رشته ی تخصصی مرمّت ابنیه ی فرهنگی و تاریخی. دختر امروز،که باورهایش ریشه در عرفان اصیل دارد. ناصر پس از شکست عاطفیش در عشق بیتای فریبکار، که طی ماجرای عشقی با او، ناخواسته سبب سوختن خانه و زندگی و چهرهی پدر خویش «آقاجان ریحانی» هم شده، مورد حمایت پدر قرار میگیرد. پدر، مردی اصیل و باورمند است که حالا به غفلت خود در پرورش جان جستجوگر و مستعد پسر پیبرده و به هدایت فرزند همت گماشته تا از حالت دلگزا و ویرانگر معلق ماندن میان باور و بیباوری نجاتش دهد. داستان به شکلی تقدیرگونه اما نه تلخ پیش میرود،گویی در گوشهای از شهری دیگر، که پدر پسرش را با خود به آنجا میبرد تا بتواند در رابطهای نزدیکتر با او غفلت گذشته را جبران کند،دست تقدیر،پروین را پرورش داده تا این جان پریشان را به آرامش برساند. خیمهی این خیمهدار، در همسایگی محل سکونت جدید ناصر است، و ناصر را اشعههای عشق حقیقی ساطع از خیمه،دربرمیگیرند و جانش را جلا و روشنی میبخشند. ایمان عمیق پروین بر او اثر میگذارد؛ تأثیری بنیانی. پروین پیش از آشنایی با ناصر،باختهای لازم را کرده و بهای اعتقاد را که «خود» و «خودیّت» است، پرداخته و با پشتوانهی پدر و مادری راسخ در باورهایشان، و به برکت درک صحیح از عشق و ایمان والای سیدالشهدا، به شناخت حقیقت ناب نایل آمده است و جانش صبغهی زینبی پذیرفته است؛ خالص، بی دروغ و نقاب و البته بی هرگونه ادعا، با زیستی ساده و بیآلایش. و اکنون این بازنده، برندهترین برندگان است: نمونهی یک رهرو سالم و هنجارمند. یک زن واقعی با تمام ظرایف و ظرفیتهای زنانه، که گویی برای ناصر ابتدا مادری میکند و پرورشش میدهد،و ابعاد انسانی و اعتقادی را که شرایط زیست و غفلت های مادر و پدر در ناصر از فعلیّت انداخته، به فعلیّتی مجدد میرساند. ناصر، انسان پاک و پیراستهی درون خویش را به یاری پروین بازشناسی میکند اما هنوز یک جهش، یک اوج به پایان ماجرا مانده است:
«خسرو فرزام» با نام واقعی «نظام آذرنوش»،خلافکاری عمده که در محل کسب ناصر،کافه هندو،نفوذ کرده و پنهانی در آن به معاملات کلانش میپردازد، پس از آگاهی ناصر توسط پدرش و پروین،با کمک مراجع قانونی لومیرود و برای انتقامگیری در موقعیتی که ناصر در منزل تنهاست،با او درگیر میشود،که نتیجه،سوختن چهرهی ناصر است درست به طریقی که پیشتر وی سبب سوختگی چهرهی پدر خویش شده بود. و در این شباهت اتفاق ها، پیامی هشیارکننده هست و اشاره به مدیریّت مدبّرانهی جهان. پرداخت سعید تشکری از این هشدار و اشاره، بسیار تکاندهنده و بیدارکنندهی وجدان آدمی ست، و تسلط وی را بر چینش هدفمندانهی رویدادها، ازسر آگاهی و شناخت دیدگاههای اصیل اعتقادی، بهخوبی آشکار میسازد بهویژه که ناصر بر اثر همین سوختگی،بینایی دو چشم را نیز از کف میدهد؛ این «باخت» نهایی ناصر است در داستان؛ باختی که بزرگترین بردش را رقم میزند: نابینایی «چشمان سر»،و آغاز بینایی «چشمان دل»؛ بینایی حقیقی. این به خواندن حکایتی عرفانی و عمیق میماند. و تمام چیزی ست که سعید تشکری در رمان هندوی شیدا قصد تبیین و تفهیم و انتقالش را دارد: بیچشمِ دل، و بدون بینایی دل،آدمی از دیدن حقایق کور است.ناصر با داشتن بینایی دل، زندگی حقیقی مییابد، و با پذیرش پروین ،او بهعنوان همسر،در ارتباطی تنگاتنگتر با خیمهی مولا قرار گرفته،با وزیدن شمیم عشق واقعی از آنجا،از ریشههای انسانی و اعتقادیش، ساقه و شاخ و برگ نو میبالند.
پروین پس از عقدشان در خیمه،مهریهاش را عندالمطالبه از ناصر طلب میکند: رفتن به زیارت کربلا. و به قول خودش نه برای گرفتن شفا، نه برای خواستن چیزی، که برای سلام (و سلام را با فرهنگ پروین، با فرهنگ اصیل و عمیق اعتقادی باید معناکرد و به مفهومش پیبرد). اما چه کسی باور میکند که بزرگواری چون حسین با آن کَرَم،با آن میهمان نوازی، با آنهمه مهری که شامل احوال معتقدان خطاکار و نااهلش نیز میگردد، این دو پیروِ پیراستهاش را که بناست با تولد و پرورش فرزندانی، بر شمار پیروان خالص او بیفزایند، از کمترین لطف خویش محروم کند؟ تشکری داستان را به گونهای میپردازد و به پایان میبرد،که خواننده، خود را آمادهی استقبال از ناصری شفا یافته در بازگشت از زیارت میکند، و بی آنکه کلامی در این باب بگوید،شکی در مورد شفای ناصر ـ که اکنون بی گلایهای این وضعیت نابینایی را پذیرفته است ـ باقی نمیگذارد؛ و بزرگوارانی چون حسین، عنایتی افزونتر دارند به آنان که اعتقادشان وسیلهی تجارت و «به کف آوردن» نیست.
شاید سعید تشکری هنگام نگارش این رمان به طرز خودآگاه به باورهای هرزرفتهای که امروز در مقیاس جهانی سبب ایجاد فجایع و اضطرابات عظیم شدهاند نمی اندیشیده، هرچند او نویسندهای زیرک و هوشمند است و دارای آگاهی اجتماعی و سیاسی نیز. اما به نظر من همین فجایع و اضطرابات از اصلیترین انگیزههایش ـ ولو ناخودآگاه ـ در آفرینش هندوی شیدا بوده تا اعتقادی را نشان دهد، که خلاف آن باورهای داعشی و القاعدهای و امثالهم، سبب آرامش روح انسانها، و ایجاد صلح و ثبات و آسایش فردی و اجتماعی است. بههرروی طی مطالعهی رمان، خواننده مدام آرزو میکند که همه باورمندان، چون پروین و ناصر و آقای ریحانی اهل سازندگی و ایجاد آرامش جان و کشف ابعاد گسترده و سازندهی فطرت انسانی باشند، از اینرو، در پایان رمان، مخاطب به تفاهم با جان و روح و فطرت خویش میرسد.
از حیث زبان و تکنیک نیز، رمان با درونمایه و مفهوم معنوی خویش تناسب یافته است. از پیچیدگیهای تعقیدی و متکلف و تصنعی خبری نیست. انواع روایتهای دوم شخص و اول شخص و دانای کل و...تغییرات زاویه دید و روایت،سادگی همراه با عمق، در سراسر اثر بجا و متناسبند و زبان در سطحی میان شعر و نثر به روانی جاریست و هرچه به انتها نزدیکتر میشود، در تناسب با وضوح بیشتر شخصیت پروین و شکلگیری بیشتر شخصیت ناصر و دستیابیاش به عمق افزونتر از جان و وجود خویش، شکلی موجزتر و عاطفیتر و اثرگذارتر مییابد.
سعید تشکری شخصیتسازی را که بهترین نوعش در تئاتر وجود دارد، در وجه تئاتری خود، چون اندوختهای ارزشمند، اندوخته است و در رمانهایش از این اندوخته بهخوبی بهره میبرد. در این رمانش نیز شخصیتها با همهی ابعاد ضروریشان به درستی صیقل خوردهاند و به رسایی معرفی میشوند و چیزی از آنها مبهم و یا نامکشوف نمیماند. و در این میان دو شخصیت خاص در دو بُعد و منظر متفاوت وجود دارند که اگر سخته کاری و هوشیاری نویسنده نبود،در حد دو شخصیت فرعی جلوه میکردند که تنها بهعنوان لولاهای رابط رویدادها عمل کنند و در پایان هم نقشی از آنان در ذهن مخاطب باقی نماند؛ اما پرداحت آن دو به گونهایست که برای تحلیل کلیت رمان،شناخت و تحلیلشان بسیار ضروری ست و نقششان چندان مؤثر است که تا هرگاه که به رمان بیندیشیم،با وضوح تمام در ذهن ما حاضر و ظاهر میشوند و ناگزیر به اندیشیدن در موردشان خواهیم بود. یکی از این دو آقاجان ریحانی پدر ناصر است، مردی معتقد و بسیار درستکار که اگر اشتباهی دارد از سر خطاکاری نیست و به شدت سبب همذات پنداریمان با خویش میشود،و دیگری «پری»،دختری که در نوجوانی، پدر خلافکارش با دسیسهی نزدیکترین دوست و همکار خود، نظام آذرنوش به قتل رسیده و خود تحت سرپرستی قاتل قرار گرفته و هم همیار قاتل در خلافهایش شده،هم معشوق وی. سرانجام نیز پری همسر نظام میشود و با دستیابی به مدارک وی طی یک همکاری ناحودآگاه با ناصر و آقای ریحانی سبب گرفتار شدن نظام میشود.
وجه بیپناهی و مظلومیت این دختر جوانِ به خطا و خلاف آلوده، و نهایتاً رها و محو شدن تراژیک و بسیار مؤثرش در جادهی نامعلوم، در مه، چنان خوب تصویر شدهاند که هرگزاز ذهن پاک نخواهد شد. پری به نوعی نیز نقطه مقابل پروین است: کسی که هیچکس و هیچچیز عامل مکشوف شدن ابعاد انسانی و فطریاش نشده و مجالی برای ادراک خویشتن نیافته است.و چه نام مناسبی را نویسنده برای این شخصیت مظلوم برگزیده است: یک پری که در خلأ پرورش صحیح بهگونهای «دیوچه» تبدیل شدهاست... و در اطراف ما چه بسیارند این پری های تغییر ماهیت داده. من از دیدگاه شخصی خود، به سعید تشکری بابت پرداخت فنی اثرگذار این شخصیت، که در صحنهی «پایانِ بازِ» سرنوشتش به سختی گریستم، تبریک میگویم.
وجه نمادین نامهای شخصیتها در این رمان نیز قابل تأمل است مانند نام پری برای شخصیت یادشده، پروین، روشنترین ستاره که درواقع یک خوشهی ستارهای ست برای شخصیتی با خوشهای از صفات روشن معنوی، نرگس برای مادرش، با توجه به مفهوم عمیق نرگس در فرهنگ ملی و اعتقادی ما، و «طلعت«ی که به «طلا» تبدیل شده (مامان طلا،مادر ناصر،که این مسخ و تغییر نام با شخصیتش همخوان است) و ...
کشش داستانی «هندوی شیدا» نیز در اندازهی مطلوب است؛ و سرانجام، توصیهی نگارنده است به خواندن این رمان که در زمانهی دهشتها و اضطرابهای بسیار، آرامش بخش و تسکیندهندهی روح است.
* شاعر، نویسنده، محقق و منتقد ادبیات و هنر و کارگردان
برچسب:
نویسنده: خنجی