کد مطلب: 359841
پیشنهاد کتاب/ «چه بر سر وحشی سفید آمد؟»؛ فرانسوا گارد؛ ترجمه مریم خراسانی، چشمه
لذت زیستن در جهانی که با تمدن بیگانه است
بخش فرهنگی الف، 19 خرداد 1395
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۱۱
شما میتوانید کتاب «چه بر سر وحشی سفید آمد؟» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب آنلاین خرید کنید.
****
رمان با تصاویری زنده از طبیعتی زیبا آغاز می شود، طبیعتی که بدویت و خشونت نهفته در آن رفته رفته خود را نشان می دهد. آنها در جستجوی آب آشامیدنی در سه گروه چند نفره، ساحلی نا آشنا را میکاوند. اما نارسیس به یکباره خود را رها شده در این مکانی غریب می یابد و رفته رفته هراس از تنهایی به جانش ریخته می شود و از این سبب مخاطب دلنگران همراهش می شود. آیا با رابینسون کروزوئه تازه روبرو هستیم؟ این تصور که در صفحات آغازین رمان ناخودآگاه به ذهن رسوخ می کند، با پیش رفتن رمان هر لحظه بیش از پیش رنگ می بازد و چنانکه خود نویسنده نیز اذعان داشته بیشتر به کم و کیف آثار ماجراجویانه ژول ورن نزدیک می شود.
اما به گمانم چنین مفروضاتی در واقع منجر به فروکاهش سطح واقعی رمان «چه بر سر وحشی سفید آمد؟» خواهدشد، رنان خکه پشتوانه فلسفی خود را از اندیشه ژان ژاک روسو می گیرد که هنوز ایده بازگشت انسان به طبیعت و به بدویت که دیزمانی پیش از این مطرح شد جذاب است و رهایی بخش؛ چنان که گویی هر چه زمانه پیش می رود و انسان بیش از پیش خود را در بند تمدن به غایت تکنولوژی زده، می یابد؛ این ایده جذاب تر می شود. فرانسوا گارد نیز از همین دیار برخاسته پس دور از ذهن نیست که دل در گروی یکی از بزرگان اندیشه آن سرزمین داشته باشد.
زمانی بود که رمانهای ماجراجویانه و حادثه محور جذابیتی بسیار داشت، در روزگاری که گردش اطلاعات سرعتی اندک داشت، به ندرت مردمانی یافت میشدند که به واسطه سیر و سفر و یا از طریق مطالعه درباره دیگر تمدن ها و سرزمینهای دور دست و بکر چیزی بدانند. در آن روزگار اگر ماجراجویی خاطرات خود را در قالبی داستانی منتشر می کرد، به واسطه بیان چسزهایی تازه که خوانندگان نه دیده و نشنیده بودند،افسونگر برای اغلب مردمان به سرعت شهره می شد. اما در روزگاری که جایی از جهان نمانده که مستندهای تصویری و از این قسم، به سراغ آن نرفته باشد و عجایب جهان واقعیت هایی دم دستیشان نساخته باشد؛ نوشتن رمانی از جنس «چه بر سر وحشی سفید آمد؟» که بتواند از جهانی چنین دم دست شده، تصویری چنین بدیع ارائه کند، حکایت از هنر نویسنده دارد. از همین سبب فرانسوا گارد با همین رمان نخست خود که در 53 سالگی نوشته، شایسته دریافت جایزه گنکور (در سال ۲۰۱۲) بوده است که به واسطه ارزش ادبی و هنری یک اثر به نویسندهاش داده می شود.
رمان ایده جذاب را مطرح می کند که اگر انسان به گذشته باز گردد و لذت زندگی دور از دستاوردهای تمدنی (مثبت یا منفی) را بچشد، آیا باز هم دوست خواهد داشت که به این زندگی متمدن بازگردد؟ شخصیت اصلی رمان فرانسوا گارد که روزگاری در دنیای متمدن می زیسته، وقتی به دلیل جاماندن از کشتی سالهای طولانی را در دل طبیعت می گذراند، چنان غرق این زندگی می شود که نه تنها دربازگشت به جهان متمدن جذابیتی نمی یابد که حتی زبانی راهم که بدان سخن می گفته به دست فراموشی سپرده و حتی از استفاده از زبان به عنوان بدیهی ترین شاخصه تمدنی برای ارتباط با دیگر انسانها گریزان است. یکی از جذابیت های مضمونی رمان اشاره به بحث تک افتادگی و تنهایی ست؛ چیزی که در جهان مدرن هراس آور می نماید. اما نارسیس پس از آنکه دوباره به جهان متمدن پا می گذارد، خواهان همین تک افتادگی است، و نه تنها از آن احساس هراس نمی کند که خودخواسته آغوش گشوده است.
چگونگی نارسیس ارتباط نشان از درک اهمیت زبان از سوی نویسنده و بکاربردن خلاقانه آن در رمان است، زبان عاملی ست برای ارتباط، ضرورت نخستین برای زندگی کردن گروهی در بستر روابطی متکی و قواعد متمدنانه، اما برای کسی که تنهایی را ارج می نهد، زبان به چه کار آید، جز اینکه به عاملی برای استحاله او بدل گردد. شخصیت اصلی رمان به ناچار بدویتی را در زندگی برگزیده که زبان کارکردی در آن ندارد، زندگی او در کنار بومیان از آن قسم پیچیدگی هایی ندارد که نیازمند زبان تکامل یافته متمدنانه است.
این رمان بیش از آنکه وامدار ایده رمان دانیل دوفو (رابینسون کروزوئه) باشد، وامدار داستانی واقعی ست، جهانی که نویسنده می سازد و آنچه در خلال داستان به مخاطب انتقال می دهد، تفاوت هایی اساسی با اثر دوفو و اندیشه مطرح شده در اثر معروف او ست. رمان فرانسوا گارد چنانکه اشاره شده،براساس اتفاقی واقعی که در اواخر قرن نوزدهم رخ داده نوشته شده است. ملوانی نوجوان و فرانسوی به نام «نارسیس پلتیه» ۱۸۵۷ در سواحل شمال شرقی استرالیا از دیگر همراهان جدا می افتد و این جدایی باعث می شود که سال ها در آن منطقه متروک از دیگران دو بیفتد و....
نویسنده از این داستان واقعی به عنوان الهام بخش اثرش بهره گرفته، اما اگر بخواهیم منصفانه بدان نگاه کنیم آنچه باعت جذابیت کتاب شده است قدرت تخیل اوست که با در آمیختن به پاره ای واقعیت ها، اثر ماجراجویانه را خلق می کند که می توان یکی از احیاگران گونه ای محبوب اما فراموش شده محسوب کرد که حوادث و ماجرا جویی شخصیت ها به عنوان بارزترین خصوصیتشان محسوب می شود. اما باین وصف در دوره ای قدرت سینما، جلوه های بصری از یک سو و انبوه اطلاعات گوناگون و فیلمهای مستند درباره دور افتاده ترین نقاط دنیا به واقع چیزی باقی نگذاشته که با آوردن آن در متن یک رمان ماجرایی خواننده را مجذوب و شگفت زده کرد؛ این جاست که اهمیت و قدرت خلاقیت نویسنده خود را به رخ می کشد. شاید چهارگوشه جهان فتح شده باشند، اما آنچه فتح ناشدنی می نماید قدرت تخیل آدمی و توانایی هنرمندانه اش برای استفاده از آن در دل روایتی داستان پردازانه است.
با همه این احوال رمان «چه بر سر وحشی سفید آمد؟» از حضور نویسنده ای حکایت دارد جهانی خاص خود ساخته که آنها که عنوان منابع الهامش سخن گفتیم متفاوت است. باید آنرا خواند تا به طعم واقعی اش پی برد. رمان از ۱۷ بخش تشکیل شده و با استفاده از روای دانای کل روایت می شود. اما در بخشهایی از رمان نقل نامه هایی تغییر لحنی در آن به وجود می آورد و صدایی دیگر در رمان طنین انداز می شود. کتاب از ترجمه بسیار خوب برخوردار است و توانسته از عهده انتقال زیبایی و جذابیت های متن بر آید. مترجم در پایان کتاب با موخرهای کوتاه درباره فرانسو گارد به معرفی این نویسنده پرداخته در اشاره ای به دومین اثرش «به خاطر سه کرون» کرده که آن نیز اثری ست در همین سبک و سیاق.
کلمات کلیدی : فرانسوا گارد
نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.
برچسب:
نویسنده: خنجی